شعر سیاه

بهترین شعرهایی که خوانده ام

۲ مطلب با موضوع «رویا باقری» ثبت شده است

من ابر پربارانم اما وقت بارش نیست _ رویا باقری

من ابر پربارانم اما وقت بارش نیست

من ابر پربارانم اما وقت بارش نیست

بغضم! ولی ترجیح دادم درگلو باشم

 

ترسیده ام یک عمر از رویای بعد ازتو

باید ولی باترس هایم روبرو باشم

 

ازرفتنت ترسیدم و فصل زمستان شد

من از تمام روزهای گرم، دلسردم

 

ترسیدم و دل کندم ازاین عشق ، قبل از تو

تابوده من از ترس مردن خودکشی کردم

 

من گفته بودم کوهم اما کوه ها را هم

یک بغض گاهی می شود از هم بپاشاند

 

دنیا برای عشق جای کوچکی بوده

با رفتنت شاید به من این را بفهماند

 

من خسته ام ازاینکه دستان شفابخشت

تنها برایم دست های بسته ای بودند

 

حالا نه اما می رسد روزی که می فهمی

مرداب ها یک روز رودخسته ای بودند

 

بازخم هایت برتنم می میرم اما باز

ازتو کسی این ظلم را باور نخواهد کرد

 

درمن پس ازتو جا برای زخم خوردن نیست

حال مرا چیزی ازاین بدتر نخواهد کرد

 

صیادمن! دارد به آخر می رسد قصه

دیگر عقاب سرکش خود را نخواهی دید

 

غم هست باران هست یادت هست زخمت هست

دیگر تو این دیوانه را تنها نخواهی دید

 

آنقدر ماندن را برایش تلخ کردی که

رفتن شده حالا دلیل شادی اش امروز

 

یک روز دلتنگ قفس جان می دهد اما

هرکس که خوشحال است از آزادی اش امروز

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت _ رویا باقری

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت

انگار از عاشق شدن ترسید! برگشت

 

خوشبختی ام این بار می آمد بماند

یکدفعه از هم زندگی پاشید ، برگشت

 

مانند گنجشکی که از آدم بترسد

تا از کنارم دانه ای را چید ، برگشت

 

آن روز عزرائیل می آمد سراغم

دست تو را برگردنم تا دید برگشت!

 

اوهم فریب قاب عکسی کهنه را خورد

با شک می آمد گرچه بی تردید برگشت

 

بعد از تو شادی بازهم آمد به خانه

اما نبودی، از همین رنجید ، برگشت

 

مثل فقیر خسته و درمانده ای که

از لطف صاحب خانه ناامید برگشت

 

بعد از تو دیگر دشمنانم شاد بودند

اما غم من تازه از تبعید برگشت

 

بعد از تو هردفعه دلم هرجا که پر زد

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت!

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد