شعر سیاه

بهترین شعرهایی که خوانده ام

۱۲ مطلب با موضوع «دیگران» ثبت شده است

ما از خودی گل های بعضا بدتری خوردیم _ مرتضی عابد پور لنگرودی

طرح ولایت، تور مشهد، راهیان نور 

هی روضه می خوانیم در سوگ عمیقی که... 

از بخیه های پاره ی زخمی دیالکتیک 

تا ((امریکن پای)) و ((خداحافظ رفیق)) - ی که... 
  

ما قابلیت های فوق العاده ای داریم 

یک مورد اینکه: ما نخورده بیشتر مستیم 

با جنتی هم میشود جوک های خوبی ساخت 

دنیا بخوابد، ما که بیداریم، ((ما هستیم)) 

 
با ریش، با ریشه، به هر نحوی که شد بردند 

با جعبه هم بردند، قدری دیر پی بردیم 

از کوی دانشگاه تا کرسنت و مک فارلین 

- ما از خودی گل های بعضا بدتری خوردیم 

 
نسل ((روانی چادرت رو از سرت بردار)) 

نسل (( پسر جون دوره ی اندیشه برگشته)) 

نسل برنزه، نسل ویسکی، نسل همخوابی... 

((ممد)) نبودی شهر ما آزادتر گشته 

■■■

یک روز با این هایی و یک روز با آن ها

رندی که از تخریب می ترسد بلاکش نیست

سرباز باید پشت دشمن را بلرزاند

شطرنج جای مهره های اهل سازش نیست

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

وقتی بذاری بی تو خوش باشه _ علی عابدی

می بوسمش اما نمی تونه

این لحظه رو یادش نگهداره

راحت جدا میشه از آغوشم

حتماً قرار بهتری داره

 

می بوسمش اما حواسش نیست

این بوسه رو بیهوده کِش میدم

می خواستم وابسته شه اما

احساس دل کندن بهش میدم

 

وقتی بذاری بی تو خوش باشه

اسمش چیه؟ دیوونگی یا عشق؟

آدم نباید از رو خوش بینی

هر حسیو قاطی کنه با عشق

 

گوشی داره می لرزه تو جیبش

دیرش شده، باید بره بازم

با اینکه بدجوری خرابم کرد

من با همین دلتنگی می سازم

 

عشقی که با من هست و با من نیست

خوب و بدش دنیای من این شد

وقتی دلش پیش یکی دیگه اس،

لعنت به این دلشوره ی بیخود!

 

می بوسمش با حرص و با حسرت

این بوسه ی آخر چقد خوبه

با این که حسی تو نگاهش نیست

این عشق زجرآور چقد خوبه

 

بوسید و رفت اما یکی اینجا

از پشت بوم زندگی افتاد

معنای عشقو تازه فهمیدم

وقتی که قبل کشتن آبم داد

ادامه مطلب...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

آنجا که تو نیستی _ ابو سعید ابو الخیر

گفتی که مرا عذاب خواهـــی فرمود

من در عجبم که در کجا خواهد بود؟

 

آن‌جا که تویــــی عذاب نبوَد آن‌جـــا

وآن‌جا که تو نیستی، کجا خواهد بود؟

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن _ سجاد سامانی

باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن

با من دم از هوای کس دیگری بزن


پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت

روزی به آشیانه من هم سری بزن


ای دل به جنگ جمع رقیبان شتاب کن

سرباز نیمه جان! به صف لشکری بزن


درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت

ای روزگار سیلی محکمتری بزن !


شاید که جام بشکنم و توبه ای کنم

ای مرگ! پیش از آنکه بیایی دری بزن …

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
میلاد

قفس _ محمد کدخدایی

من بگویم که مرا زین قفس

آزاد کنید

نی مرا برده بباغی و سرم بیش زاین

 گَرم کنید

در منِ حیران که چیست  

سِرِّ همین بال و پرم

این ز عقل و رای دور باشد

که باید بر زمین باشم و

هرگز نپّرم

ای شمایان کژ کلاهان !

 کُله خود به قضاء راست کنید

ذهنِ خالی  ، بسته ی عالم خاکی

برگشائیدش

دمی در کار عالم ، سیر کنید

آخر این بال و پرو عشقِ پریدن

ز چه روست ؟

گر که تدبیرش ز صنعم،پریدن نـَبـُوَد

اوستاد دوست ؟

ماهیان غوطّه خوران

در عمقِ دریایِ مهیب

ماکیان پرواز کنانند

برفرازِ میغ و کوههای منیع

آهوانِ چشم مستان  

انچنان خیزان و جستان  .

همچنان رستمِ دستان  .

بی غم شیرو پلنگ و

دام و صیاد و نهیب

لیک ، من که مرغم  !

مرغ پروازم و پروازم نیست !

این همه بند و رسن ،

 قید و زنجیرِ سنن

بسته بر پای دلِ خسته زچیست ؟

بخدا من که دگر، زین همه حصن و قفس

مردُمَک های پر خواب و خورو اهل هوس

افسرده و پژمرده ام

زین همه تبعیض و رنج و محنت و ظلم و ستم

خسته و بی ثمرو بشکسته ام

ایزدا  !

عاقبت من از میانِ این قفس

پر میکشم

در فضای بیکرانِ عشقیت

سر میکشم

من زاین شهرپرازکبروغرور و مست وپست

غایتاً خواهم که رست

زین میانِ فتنه و تدلیس ،

می خواهم که جست  !

من مطلاّ میله های این قفس را  ؛

با اراده از میان خواهم شکست  .

وز میان آدمیزاده ی دلبسته و دلخسته ی

نفع و هوس و جهل و هراسش

عاقبت خواهم جهید

من به تنهائی همه ی پرده های

جز سپید و سرخ و سبزو آبی و زرد و بنفش را

از میان خواهم درید                                                                                                                

من همه رنگهای ظلمت رنگِ شب رنگِ

غم وسوگ وعزا  ؛

آنچه یادم داده اند از گذشته  ،

که بُوَد هر زور و ظلم و ستمی

قدر و قضا !

پاک خواهم کرد ،

یک به یک خواهم سترد  !

از میان خواهم درید       !

از زمین پر زخون مرغکان بی نوا   ،

خواهم پرید

خواهم رهید..........

 

پ.ن: دومصرع نخستین این سروده در واقع بر گرفته وپاسخ آزاده شاعرایران زمین ملک الشعراء بهار است که:

«من نگویم که مرا زین قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید»

ادامه مطلب...
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد